... فرض محال که محال نیست
بیا فرض کن
هیچ وقت
دوستت نداشته ام ...
نه ...
این فرض واقعا محال است .
به محمد مهدی یارجانلی ،
برای درد های مشترک :
با (( چشمانی ناچار )) واردش شدم
در حالی که
هیچ کس به من
خوش آمد نگفت
و حالا تو ...
به برزخ خوش آمدی ...!
برزخی
سوزان تر
از جهنم
زیباتر
از بهشت ...
به برزخ خوش آمدی ...
مهدی صادقی 18/3/87 قم
....
تو هم اینقدر اگر بی کس و تنها باشی
در خودت می شکنی ، سخت فرو می پاشی
تا کمی فکر و خیال از سَر من دور شود
باز سرگرم شدم با غزل و نقاشی
تو ولی چهره ی طراحی من می گردی
باز در شعر تو مضمون غزل می باشی
همه ی روز فقط خوش گذرانی کردم
فکر کردن به تو یعنی خوشی و عیاشی
مثل من شاعر و در بند غزل خواهی شد
تو هم اینقدر اگر بی کس و تنها باشی
مهدی صادقی 15/3/87 قم
یک نوحه نذر
حضرت زهرا ( س ) :
از زبان حضرت زینب ( س ) :
نرو مادر
گل پر پر
پیکر تو بی جونه
سوخته در این خونه
دخترت پریشونه
تنت شد مثل رنگ رنگین کمون
پر از رنگ
سیاهی و
کبودی و
رنگ خون
بابا می گه گریه ها ی ما
باید امشب بی صدا باشه
ولی تا می بینه زخم هاتو
صدای ضجه اش بلند می شه
مادر من
خداحافظ مادر من
گل یاس پر پر من
خداحافظ مادر من ....
مادر من
خداحافظ مادر من
گل یاس پر پر من
خداحافظ مادر من ....
پی نوشت یک : این اولین تجربه ی من در این زمینه بود
پی نوشت دو : سبک خواندن این کار ، از یکی از کار های آقای
طهماسب پور برداشت شده است
پی نوشت سه : تشکر می کنم از آقای رحمانی ، مداح شهر رفسنجان
که این نوحه را اجرا کردند .
.......
در دوری ات همیشه همینجور می کنی
من را میان دلهره محصور می کنی
با هر کلام ، هر حرکت ، هر بهانه ای
مضمون شعر های مرا جور می کنی
دلشوره ی منی و فقط از سه تار من
در خواست (( درآمد ماهور )) می کنی
اسفند دود کن که به هنگام دیدنت
از اشک چشم های مرا شور می کنی
سخت است اینکه همنفسم هستی و فقط
گاهی به من سلامی از آن دور می کنی
مهدی صادقی 6/3/87 قم
پی نوشت :
... و من چند ماهی می شه که دیگه سه تار نمی زنم






