شد !!!!!!!!!!!!!
هک شد !!!!!!!!!!!

گاهی شروع کردن سخت تر از تمام کردن است ! و چگونه شروع کردن این مطلب ، ساعتی است که کلافه ام کرده ! مدت زیادی بود که پیگیر جشنواره ی شعر سطر های چشم به راه بودم . من (( دبیر اجرایی )) جشنواره بودم ! عنوان (( دبیر اجرایی )) یک جشنواره ، حتی در سطح محلات ! برای من که می دانم هنوز در شعر به جایی نرسیده ام خیلی بزرگ بود . شاید اگر حمایت های دوستی مثل محمد مهدی یارجانلی پشت سرم ( و بهتر است بگویم پیش سرم ! ) نبود هیچ وقت چنین مسئولیتی را قبول نمی کردم .
زمان خیلی کمی داتشیم . یک پروسه ی پنجاه روزه برای اجرای یک جشنواره زمان بسیار کمی است . و این زمان کم ، اولین ضربه ی خودش را در روز اجرای برنامه های جشنواره و در تاریخ سی آبان زد . یک ساعت تاخیر یک فاجعه بود ! آن هم برای ما که از همان روز اول به زمان بندی دقیق جشنواره تاکید داشتیم . اما همه چیز دست به دست هم داد تا مراسم با تاخیر آغاز شود .
به جز این یک ساعت تاخیر ، در ابتدای مراسم صدا نیز کیفیت چندانی نداشت که پس از مدت زمانی کوتاه بر طرف شد . صبوری حضار باعث شد که اجرای مراسم به روال طبیعی بازگردد .
این 50 روز همه اش تجربه بود . تجربه هایی که برای تک تکشان شکر گذار خداوند هستم . گروهی در کنار من بود که (( من )) را به (( ما )) تبدیل کرد و نقش موثری در برگزاری یک جشنواره ی آبرومندانه داشت .
اینها را نوشتم که به اینجا برسم ! به تشکر از دوستانی که یاری ام کردند . از محمد مهدی یارجانلی که از روز نخست یاری رسانم است .
از خانم فاطمه حسینی ، دبیر گروه ادبی تگرگ که دو هفته پیش از اجرای مراسم مانند یک مائده ی الهی از سوی پروردگار نازل شدند ...
از تمامی کسانی که همفکر من بودند تا بی تجربگی هایم پوشانده شود : سید محمد جواد شرافت ، سید محمد رضا شرافت ، شهاب خالقی ، علی خالقی و بسیاری دیگر که صمیمانه برایشان آرزوی موفقیت روز افزون دارم .
همچنین از یاری تک تک گروهی که گرد هم جمع شدند و تا پایان کنارم بودند : محمد غفاری ، زهرا بزرگ زاده ، معصومه سلیمانی ، سارا کشکولی ، راحله گنجی فر ، زینب دهقانی ، زهرا زارع ، محمد حسین نساج ، علی عزیزی ، قاسم سلیمانی ، مصطفی معراجی ، عاطفه داغمه چی ، مرضیه سهامی ، زینب جعفری ، سمانه محقق ، روح الله نور موسوی و خواهر مهربانم (( مریم )) خانم و تمامی کارکنان زحمت کش اداره کل امور کتابخانه های عمومی استان از جمله دکتر علی فریدونی و خانم ریحانه صادقی .
در پایان سپاسگذار تمامی دوستانی هستم که در روز مراسم به تالار غدیر تشریف آوردند و با صبوری خود ما را در به پایان رساندن یک جشنواره ی آبرومندانه یاری کردند .
و این دو بیت ، که غزلی نیمه کاره ماند :
نه دست کودک خودت دو تا کتاب می دهی
نه از هزار پرسشش یکی جواب می دهی
غذای روح کودکت کتاب می شود ولی ...
شما فقط به خیک او چلو کباب می دهی !
پی نگار :
گفتم چلو کباب ! جای دوستان عزیزی که در ضیافت شام جشنواره ی سطر های چشم به راه حضور نداشتند خیلی خالی بود ...







