تبليغاتX
شعرهایی برای ....

نقیضه ای از غزل زیبای دوست خوبم  آقای محمد رفیعی ،

که تعدادی از بیت های آن را که مربوط به شعر من می باشد

را می نویسم :

از راز تازه ای دل من با خبر شده است

شعرم به شعرهای تو نزدیکتر شده است

دیشب دوباره مثل شب قبل و قبل تر

درگیر شعر بودم و دیدم سحر شده است

یک لحظه آمدم به خودم دیدم عاشقم

طوری که گفته اند خدایم بشر شده است 

 مادر قبول کن و برایم دعا نکن

آب از سرم گذشته دعا بی اثر شده است ...

 

زبان حال مردی زن ذلیل :

 

از درد تازه ای دل من با خبر شده است

دردم ز روز اول خود بیشتر شده است

فردای روز عقد پیامک به من زدند :

آن شیر کوچه های (( صفائیه )) خر شده است !

یک لحظه آمدم به خودم دیدم از سرم

تا زیر چانه ام ، چه کلاهی به سر شده است

روزی صدام لرزه به اندام می کشاند

حالا صدای نعره ی من بی اثر شده است

پخت غذا و خانه تکانی و شست و شو

این کار ها به روی سرم مستقر شده است

دیشب دوباره مثل شب قبل و قبل تر

مشغول کار بودم و دیدم سحر شده است

اینطور اگر جلو رود اعلام می کنند

زاییدنم وظیفه ی شخص پدر شده است !!

مردی که توی شرکت خود یک رئیس بود

حالا درون خانه ی خود کارگر شده است

مادر قبول کن و برایم دعا نکن

بر مرد زن ذلیل دعا بی اثر شده است

ماشین ظرف شویی ما هدیه ای است که

تقدیم من به خاطر روز پدر شده است !!!

 

مهدی صادقی    24/4/87    قم

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 تیر1387ساعت 21:54  توسط مهدی صادقی  |